<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله تحقیقات دامپزشکی&#13;
(Journal of Veterinary Research)</title>
    <link>https://jvr.ut.ac.ir/</link>
    <description>مجله تحقیقات دامپزشکی&#13;
(Journal of Veterinary Research)</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 20 Feb 2027 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 20 Feb 2027 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی مولکولی سویه‌های کیست هیداتیک گاوی در زابل، جنوب شرق ایران</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_105936.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: کیست هیداتیک از مهم‌‌ترین بیماری‌های مشترک بین انسان و حیوان است که توسط مرحله نوزادی سستود اکینوکوکوس گرانولوزوس ایجاد می‌‌شود و یک مشکل عمده بهداشت عمومی در سراسر جهان است. معمولاً در مناطقی که بیماری آندمیک است، از‌لحاظ بیولوژی تنوع ژنتیکی نسبتاً زیادی در انگل وجود دارد. تاکنون ۱۰ ژنوتیپ مجزا از این انگل (G10-G1) گزارش شده است. مطالعات انجام‌شده در مناطق مختلف دنیا نشان می‌دهد تنوع ژنوتیپی و ماهیت کمپلکس اکینوکوکوس گرانولوزوس بر چرخه زندگی انگل، مسیر‌های انتقال، بیماری‌زایی، آنتی‌ژنیسیتی، ایمنی‌زایی، پاسخ به دارو‌ها، همه‌گیر‌شناسی و کنترل این بیماری تأثیرگذار است.هدف: مطالعه حاضر &amp;amp;nbsp;با هدف بررسی مولکولی سویه‌های کیست هیداتیک گاوی در منطقه زابل انجام شده است.روش&amp;amp;lrm;کار: این مطالعه در پاییز و زمستان سال ۱۴۰۱ بر روی ۵۰ نمونه کیست هیداتیک اخذ‌شده از کشتارگاه زابل انجام شد. بعد از استخراج DNA از پروتو اسکولکس و لایه زایا، آزمایش PCR ژنITS2 &amp;amp;nbsp;صورت گرفت. سپس محصول PCR توسط آنزیم HpaII مورد هضم آنزیمی قرار گرفت و نمونه‌ها تعیین توالی شدند.نتایج: اندازه قطعه ITS2 تکثیر‌شده ۷۵۰ جفت باز بود. الگوی قطعات به‌دست‌آمده از محصول PCR-RFLP وجود E. granulosus sensu stricto (G1- G3 complex) را نشان داد و تعیین توالی هم نتایج هضم آنزیمی نمونه‌ها را تأیید کرد.نتیجه&amp;amp;shy;گیری نهایی: با مطالعه و تعیین ژنوتیپ‌های انگل در منطقه بر‌اساس میزبان، الگوی انتقال گوسفندی مطرح است که می‌توان الگوی پیشگیری مناسب را با‌توجه‌به چرخه زندگی انگل ارائه داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جداسازی، شناسایی و ارزیابی اثربخشی کنترل زیستی باکتریوفاژ VMUT_SIR1 علیه سالمونلا انتریتیدیس در گوشت مرغ</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_105295.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: سالمونلا انتریتیدیس یکی از شایع‌ترین باکتری‌های عامل بیماری‌های غذایی منتقله از گوشت مرغ می‌باشد. به‌دلیل تهدیدات فزاینده مقاومت این باکتری به آنتی‌بیوتیک‌ها، استفاده از باکتریوفاژها به‌عنوان عوامل کنترل‌کننده زیستی مدرن، حائز اهمیت است.هدف: مطالعه حاضر با هدف جداسازی و شناسایی باکتریوفاژ بومی مؤثر بر سالمونلا انتریتیدیس از فاضلاب کشتارگاه صنعتی طیور و تأثیر آن بر کنترل سالمونلا در گوشت مرغ انجام شد.روش&amp;amp;lrm;کار: در مطالعه حاضر نمونه‌گیری از کشتارگاه صنعتی طیور تا زمان جداسازی فاژ انجام شد. خالص‌سازی و تکثیر باکتریوفاژ بر پایه روش کشت دولایه و پلاک‌گیری صورت گرفت. فاژ جداسازی‌شده از‌نظر خصوصیاتی از قبیل مورفولوژی، دامنه میزبانی، فعالیت لیتیک، نسبت تعدد عفونت (MOI)، کارایی جذب‌، منحنی رشد یک‌مرحله‌ای، پایداری در شرایط دمایی و pH مختلف و درما‌ن‌های پیشگیرانه و اصلاحی بر روی گوشت مرغ مورد بررسی قرار گرفت.نتایج: باکتریوفاژ خالص‌شده از خانواده سیفوویریده و دارای طیف وسیع میزبانی 90 درصد در سرووار سالمونلا انتریتیدیس بود. بیشترین فعالیت لیتیک و بهترین تأثیر باکتری بر باکتریوفاژ در MOI 01/0 مشاهده شد. بیشترین درصد جذب در 8 دقیقه ابتدایی و بیشترین میزان آن در دقیقه 12 به میزان 92 درصد بود. فاژ VMUT_SIR1 توانایی پایداری در دمای 18- تا 70 درجه سانتی&amp;amp;lrm;گراد و pH 4 تا 12 را نشان داد. در درمان‌های روی گوشت مرغ بهترین اثر MOI بهینه باکتریوفاژ، مربوط به درمان اصلاحی در دمای 25 درجه سانتی&amp;amp;lrm;گراد به میزان 88/2 لگاریتم CFU / گرم کاهش در 6 ساعت اول و درمان اصلاحی با فاژ در دمای 4 درجه سانتی‌گراد به میزان 4/2 لگاریتم&amp;amp;nbsp; CFU/ گرم کاهش در 24 ساعت بود.نتیجه&amp;amp;shy;گیری نهایی: باکتریوفاژ VMUT_SIR1 در مطالعه حاضر پتانسیل بالایی به‌عنوان ضدعفونی‌کننده زیستی در کنترل سالمونلا در تولید گوشت مرغ در مراحل فرآوری و عرضه گوشت خام از خود نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثر استفاده از مکمل‎های معدنی و ویتامینی تزریقی بر شاخص‎های تنش اکسیداتیو در دوره انتقال گاوهای هلشتاین</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_105935.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: از مهم‌ترین و پر‌تنش‌ترین دوره‌های زندگی گاو شیری، 3 هفته پیش از زایش تا 3 هفته بعد از زایش می‌باشد که به آن دوره انتقال گفته‌ می‌شود. مکمل&amp;amp;shy;های معدنی و ویتامینی به&amp;amp;shy;واسطه اثرات مفیدشان جهت کنترل اثرات منفی تنش&amp;amp;shy;های اکسیداتیو در دوره انتقال گاو شیری مورد توجه محققین می&amp;amp;shy;باشد.هدف: مطالعه حاضر به&amp;amp;shy;منظور بررسی اثرات تزریق مکمل&amp;amp;shy;های معدنی و ویتامینی بر شاخص&amp;amp;shy;های تنش اکسیداتیو در دوره انتقال گاوهای هلشتاین انجام شد.روش&amp;amp;lrm;کار: 32 رأس گاو در اواخر آبستنی به 4 تیمار و 8 تکرار در قالب طرح کامل تصادفی تقسیم شدند. تیمارهای آزمایشی شامل این موارد بود: 1. گروه کنترل (عدم تزریق مکمل ویتامینی و معدنی)، 2. تیمار دریافت‌کننده مکمل ویتامینی تزریقی (ویتامین‌‌های A، D3، E، B1، B2، B6، B3، B5، B12 و C)، 3. تیمار دریافت‌کننده مکمل معدنی تزریقی (عناصر کلسیم، منیزیم، مس و فسفر)، 4. تیمار دریافت‌کننده مکمل ویتامینی و معدنی تزریقی. تزریق مکمل‌ها به‌صورت زیرجلدی، 28 روز پیش از زایش انجام گرفت. خون‌گیری جهت بررسی تأثیر مکمل‌های معدنی و ویتامینی بر شاخص&amp;amp;shy;های التهابی و تنش اکسیداتیو در روزهای 21 روز قبل زایش، روز زایش و 21 روز پس از زایش انجام شد.نتایج: مطابق یافته‌های مطالعه حاضر، تزریق مکمل‌ معدنی، مکمل ویتامینی و تزریق هم‌زمان مکمل‌ها سبب کاهش بتا هیدروکسی بوتیرات، اسیدهای چرب غیر‌استریفیه، گونه‌های فعال اکسیژن و شاخص تنش اکسیداتیو نسبت به گروه کنترل شد (05/0&amp;amp;gt;P). همچنین تزریق مکمل‌های معدنی یا ویتامینی و تزریق هم‌زمان هردو مکمل باهم سبب افزایش ظرفیت آنتی‌اکسیدانی سرم گاوهای شیری نسبت به گروه کنترل شد (05/0&amp;amp;gt;P). اثر زمان بر غلظت NEFA، BHB، ROS، SAC و OSI تیمارهای مختلف در کل دوره معنی&amp;amp;shy;دار بود (05/0&amp;amp;gt;P). همچنین در مطالعه حاضر، اثر متقابل تیمار در زمان نیز بر پارامترهای اندازه‌گیری‌شده در گاوهای شیری دریافت‌کننده مواد معدنی، ویتامین‌ها و هر دو باهم نسبت به گروه کنترل معنی‌دار گزارش شد (05/0&amp;amp;gt;P).نتیجه&amp;amp;shy;گیری نهایی: به‌طور‌کلی، تزریق هم‌زمان مواد معدنی و ویتامین‌ها به دام‌های دوره انتقال پیش از زایش، به سبب کاهش التهاب و تنش اکسیداتیو توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتباط فیزیولوژیکی گوانیدینو استیک اسید با باروری و ویژگی‎های اسپرم خروس‎های مسن گله مرغ مادر گوشتی</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_105937.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: کاهش توان جسمانی خروس&amp;amp;shy;های مسن تأثیر منفی بر رفتار جفت‌گیری و در‌نهایت میزان جوجه‌در&amp;amp;shy;‌آوری در گله&amp;amp;shy;های مرغ مادر گوشتی دارد. استفاده از ترکیبات مولد انرژی، مانند گوانیدینواستیک اسید می&amp;amp;shy;تواند راهکاری برای مقابله با این وضعیت باشد.هدف: مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر مصرف سطوح مختلف گوانیدینو استیک اسید بر ویژگی&amp;amp;shy;های اسپرم و بافت‌شناسی بیضه و جوجه&amp;amp;shy;درآوری در خروس&amp;amp;shy;های مسن گله مرغ مادر گوشتی انجام شد.روش&amp;amp;lrm;کار: 144 قطعه مرغ و 18 قطعه خروس گله مرغ مادر گوشتی سویه راس 308 در سه تیمار با 48 قطعه مرغ و 8 قطعه خروس و 6 تکرار در هر باکس به‌عنوان واحد آزمایشی در نظر گرفته شدند. تیمارهای آزمایشی، شامل تیمار کنترل دریافت‌کننده جیره بر پایه توصیه راهنمای تغذیه مرغ مادر گوشتی سویه راس 308، تیمار کرامینو 1200، حاوی 1200 میلی&amp;amp;shy;گرم بر کیلوگرم و تیمار کرامینو 1600 حاوی 1600 میلی&amp;amp;shy;گرم بر کیلوگرم جیره گوانیدینواستیک اسید با نام تجاریCreAMINO&amp;amp;reg; بودند. رکورد‌برداری از هفته 41 به‌مدت 20 هفته انجام شد. وزن بدن، وزن بیضه&amp;amp;shy;ها، ویژگی&amp;amp;shy;های کمی و کیفی اسپرم&amp;amp;shy;، غلظت کراتین، نیتریک اکساید، انسولین و تستوسترون سرم، فراسنجه&amp;amp;shy;های بافت‌شناسی بیضه و میزان جوجه&amp;amp;shy;درآوری تخم&amp;amp;shy;مرغ&amp;amp;shy;ها تعیین شدند.نتایج: ازلحاظ ویژگی&amp;amp;shy;های کمی و کیفی اسپرم، تفاوت معنی&amp;amp;shy;داری بین تیمارهای آزمایشی وجود نداشت. مصرف هر دو سطح کرامینو موجب افزایش معنی&amp;amp;shy;دار تعداد سلول&amp;amp;shy;های اسپرماتوگونی، اسپرماتوسیت، اسپرماتید، لیدیگ و همچنین افزایش قطر مجرای سمینیفر و ضخامت اپیتلیوم زایا در بیضه در مقایسه با خروس&amp;amp;shy;های گروه کنترل شد (05/0P&amp;amp;le;). غلظت کراتین سرم، در نوبت دوم نمونه&amp;amp;shy;گیری در گروه&amp;amp;shy;های مصرف‌کننده کرامینو به‌طور معنی&amp;amp;shy;داری بالاتر از دو گروه کنترل و گروه کرامینو 1600 بود (05/0P&amp;amp;le;). غلظت نیتریک اکساید سرم در دوره دوم نمونه&amp;amp;shy;گیری برای گروه کرامینو 1600 و در دوره سوم نمونه&amp;amp;shy;گیری، برای گروه کنترل به‌طور معنی&amp;amp;shy;داری بالاتر از دو گروه دیگر بود (05/0P&amp;amp;le;). میزان جوجه&amp;amp;shy;درآوری تحت تأثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت.نتیجه&amp;amp;shy;گیری نهایی: با وجود بهبود نسبی مشاهده‌شده در ویژگی&amp;amp;shy;های کمی و کیفی اسپرم و صفات بافت‌شناختی بیضه با مصرف سطح 1200 میلی&amp;amp;shy;گرم کرامینو، تأثیر معنی&amp;amp;shy;داری بر میزان جوجه&amp;amp;shy;درآوری کل و جوجه‌درآوری تخم&amp;amp;shy;مرغ&amp;amp;shy;های بارور مشاهده نشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جداسازی مولکولی استافیلوکوک‌های کواگولاز منفی از نمونه‌های شیر گاوهای مبتلا به ورم پستان در دامداری‌های کرج، ایران در سال 1402</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_105541.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: گرچه استافیلوکوک‌های کواگولاز منفی از جمله باکتری&amp;amp;shy;های ‌‌بیماری‌زای غالب در ایجاد عفونت ورم پستان دام می‌باشند، اما اطلاعات محدودی درارتباط‌با عفونت‌های ناشی از این باکتری‌‌ها در ایران در دسترس‌‌ می‌باشد.هدف: مطالعه حاضر جهت تعیین فراوانی، الگوی مقاومت ‌‌آنتی‌بیوتیکی و‌‌ ژن‌های مربوط به عوامل حدت در میان گونه‌های مختلف استافیلوکوک‌های کواگولاز منفی جداسازی‌شده از نمونه‌های شیر گاو، در شهر کرج در سال 1402 انجام گرفت.روش&amp;amp;lrm;کار: در مدت 6 ماه 318 نمونه شیر از سه دامداری منتخب جمع‌آوری و ایزوله‌های کواگولاز منفی با آزمون‌های بیوشیمیایی و polymerase chain reaction (PCR) تا حد گونه شناسایی شدند. مقاومت ‌‌آنتی‌بیوتیکی سویه‌‌ها نسبت به 14 ‌‌آنتی‌بیوتیک تعیین و حضور‌‌ ژن‌های mecA و mecC در سویه‌های مقاوم به متی‌سیلین بررسی شد. حضور‌‌ ژن‌های مربوط به عوامل حدت از قبیل انتروتوکسین‌ها (sea-seq)، همولیزین‌ها (hla، hlb و hld)، tsst و pvl در تمام سویه‌های تأیید‌شده سنجش شد.نتایج: در‌مجموع 125 جدایه استافیلوکوکوس کواگولاز منفی جداسازی شدند و در‌نهایت 7 گونه استافیلوکوکوس اپیدرمیدیس (39 درصد)، استافیلوکوکوس سیوری (16 درصد)، استافیلوکوکوس سیمولانس (11 درصد)، استافیلوکوکوس وارنری (10 درصد)، استافیلوکوکوس همولیتیکوس (9 درصد)، استافیلوکوکوس کروموژنز (8 درصد) و استافیلوکوکوس کپیتیس (7 درصد) مورد شناسایی و تأیید قرار گرفتند. همچنین، 55 درصد سویه‌ها مقاوم به‌‌ متی‌سیلین و واجد ژن mecA بودند. بیشترین مقاومت نسبت به ‌‌آنتی‌بیوتیک‌های پنی‌سیلین (84 درصد)، اریترومایسین (79 درصد) و سیپروفلوکساسین (77 درصد) مشاهده شد.‌‌ ژن‌های sea، sec، seg، seh، sek، sem، sen، seo، sep، seq، hla، hlb و pvl به‌ترتیب در 36، 10، 17، 4، 34، 10، 8، 6، 3، 36، 10، 13 و 3 درصد سویه‌‌‌ها شناسایی شدند.نتیجه&amp;amp;shy;گیری نهایی: نتایج مطالعه حاضر نشان‌دهنده نقش مهم سویه‌های استافیلوکوکوس کواگولاز منفی در ایجاد بیماری ورم پستان دام‌ها و مؤید نیاز به اتخاذ سیاست‌های کنترل عفونت مناسب و استفاده صحیح از ‌‌آنتی‌بیوتیک‌های مؤثر جهت درمان قطعی عفونت‌های ناشی از گونه‌های کواگولاز منفی‌‌ می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>وقوع استئوپتروزیس در خروس نژاد لگهورن سفید</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_105938.html</link>
      <description>استئوپتروزیس یا اصطلاحاً &amp;amp;laquo;استخوان مرمری&amp;amp;raquo; یکی از بیماری‌های نادر بافت استخوانی است که پیشرفت آهسته و نامحسوسی داشته و در آن استخوان‌های دراز رشد غیر‌طبیعی و تراکم بیش‌از‌حد از خود نشان می‌دهند. علل بروز این بیماری استخوانی را ناشی از اختلالات یا نقایص ژنتیکی و یا عفونت ویروسی‌ می‌دانند. در استئوپتروزیس نقص در فعالیت یا تشکیل استئوکلاست‌ها یا رشد بیش از اندازه استئوبلاست‌ها و استئوسیت‌‌ها اتفاق‌ می‌افتد. این بیماری در انسان و در حیوانات، ازجمله گاو، سگ‌، گربه‌، خرگوش‌، موش و پرندگان گزارش شده است.در مطالعه حاضر استئوپتروزیس خروس نژاد لگهورن سفید در محدوده سنی 20-18 هفته با علائم و نشانه‌های بالینی کم‌خونی نسبی‌‌، راه رفتن غیر‌طبیعی و لنگان‌لنگان و ظاهر &amp;amp;laquo;چکمه‌مانند&amp;amp;raquo; استخوان‌های تارس و متاتارس گزارش‌ شد.ضایعات استخوان در مشاهدات آسیب‌شناسی ماکروسکپیک و تصویر رادیولوژی دوطرفه‌‌، متقارن و همراه با رشد بافت استخوانی متمایل به مرکز و ظهور منظره دوکی‌شکل در برخی از استخوان‌های دراز قابل‌ذکر بود. علاوه‌بر‌این به‌علت رشد بافت استخوانی به سمت مرکز، حفره و فضای مغز استخوان کوچک و یا کاملاً محو شده بود که‌ می‌تواند کم‌خونی ناشی از این بیماری را توجیه کند.در منابع و مآخذ علت بروز استئوپتروزیس را در مرغ و خروس رتروویروس لکوز / سارکوما ذکر کرده‌اند. هیچ‌گونه درمانی برای استئوپتروزیس پیشرفته پرندگان مبتلا توصیه نشده است. با‌توجه‌به تاریخچه تظاهرات بالینی‌‌، یافته‌های ماکروسکوپیک و رادیولوژی‌‌، بیماری استئوپتروزیس پیشرفته در خروس نژاد لاگهورن سفید تشخیص داده شد. با مرور منابع و مآخذ‌‌، نویسندگان بر این باورند این مورد اولین گزارش استئوپتروزیس در ایران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر القاکننده فروپتوزیس2 FINO و پیرفنیدون بر رشد تومور پستان در مدل موشی: تمرکز بر مرگ سلولی وابسته به آهن</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_105710.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: سرطان پستان همچنان یکی از علل اصلی مرگ و میر ناشی از سرطان در زنان است و مقاومت به درمان‌های مرسوم، نیاز به استراتژی‌های درمانی نوین را ضروری می‌سازد . FINO2یک القاکننده قوی فروپتوزیس، و پیرفنیدون، یک عامل ضد فیبروز، پتانسیل قابل توجهی در هدف‌گیری مسیرهای بقا و رشد تومور نشان داده‌اند.هدف: هدف این مطالعه بررسی اثرات ضد توموری FINO2 و پیرفنیدون، به‌صورت منفرد و ترکیبی، در مدل موشی سرطان پستان و ارزیابی القای فروپتوزیس، نشانگرهای استرس اکسیداتیو و تغییرات ریزمحیط تومور بود.روش‌ کار: ایجاد القای مدل با رده سلولی 4T1 بر روی موشهای BALB/c صورت گرفت . سلول ها با Phosphate-buffered saline (PBS) مخلوط شده و 100 میکرولیتر از سوسپانسیون(معادل 105&amp;amp;times; 1 سلول4T1 ) توسط سرنگ انسولین G28 به پهلوی راست موش ها به صورت زیرجلدی و یا در ناحیه پستان موش (mammary fat pad) تزریق شد. القای تومور پس از 10 تا 14 روز، زمانی که اندازه تومور 5/0 &amp;amp;times; 5/0 سانتی‌متر بود، تأیید شد. سپس موش های حامل تومورهای پستان به گروه‌های درمانی شامل FINO2، پیرفنیدون، دوکسوروبیسین و ترکیب+ FINO2 پیرفنیدون و گروه مدل بیماری تقسیم شدند. حجم تومور اندازه‌گیری شد و بیان ژن‌ Iron regulatory protein 2 (IRP2) مرتبط با فروپتوزیس، با روش qRT-PCR ارزیابی گردید. تحلیل هیستوپاتولوژیک با رنگ‌آمیزی تری کروم ماسون برای بررسی فیبروز انجام شد. میزان استرس اکسیداتیو با سنجش total oxidative stress (TOS) تعیین شد.نتایج FINO2 :به طور قابل توجهی بیان IRP2 را افزایش داد، که نشان‌دهنده القای فروپتوزیس بود. پیرفنیدون فیبروز بافت تومور را تعدیل کرد. ترکیب FINO2 و پیرفنیدون بیشترین کاهش حجم تومور، افزایش سطح TOS و کاهش میزان فیبروز را نسبت به درمان‌های منفرد و گروه کنترل ایجاد کرد. نتایج نشان می‌دهد که FINO2 و به ویژه ترکیب آن با پیرفنیدون می‌توانند فیبروز بافت تومور را مؤثرتر کاهش دهند.نتیجه‌گیری: ترکیب FINO2 و پیرفنیدون با القای فروپتوزیس و بازسازی ریزمحیط تومور، یک استراتژی مؤثر برای کاهش رشد تومور و غلبه بر مقاومت دارویی در سرطان پستان مدل موشی ارائه می‌دهد و پتانسیل بالینی قابل توجهی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی بیان فاکتور های Bax و Bcl-2 متعاقب تزریق گرلین در ایسکمی- رپرفیوژن تجربی در تخمدان موش صحرایی</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_105939.html</link>
      <description>زمینۀ مطالعه: پیچ‌خوردگی تخمدان یک وضعیت اورژانسی است که به دلیل چرخش تخمدان حول محور خود، منجر به کاهش خونرسانی، ایسکمی و نکروز بافتی می‌شود. هورمون گرلین با نقش‌های فیزیولوژیک متعدد، از جمله تعدیل آپوپتوز و کنترل مرگ سلولی، به‌عنوان یک عامل بالقوه در مدیریت آسیب‌های ناشی از ایسکمی-رپرفیوژن تخمدان مطرح شده است.هدف: بررسی اثرات هورمون گرلین بر بیان فاکتورهای آپوپتوتیک Bax و ضد آپوپتوتیک Bcl-2 در تخمدان موش‌های صحرایی تحت شرایط ایسکمی-رپرفیوژن.روش کار: در این مطالعه تجربی، 21 سر موش صحرایی ماده به سه گروه شامل گروه شم (درمان با نرمال سالین بدون ایسکمی)، گروه ایسکمی (ایجاد ایسکمی-رپرفیوژن و درمان با نرمال سالین) و گروه گرلین (ایجاد ایسکمی-رپرفیوژن و درمان با گرلین) تقسیم شدند. گرلین با دوز 10 نانومول، نیم‌ساعت قبل از ایسکمی و همزمان با تورشن، به‌صورت داخل صفاقی تزریق شد. پس از اتمام آزمایش، نمونه‌های تخمدان جهت ارزیابی ایمونوهیستوشیمی بیان Bax و Bcl-2 مورد بررسی قرار گرفتند.نتایج: نتایج نشان داد که در گروه گرلین، بیان Bax در سلول‌های جسم زرد، استروما، گرانولوزا و تکا نسبت به گروه ایسکمی به‌طور معناداری کاهش یافت (P&amp;amp;lt;0.05) و بیان Bcl-2 در سلول‌های گرانولوزا و تکا به‌طور معناداری افزایش پیدا کرد (P&amp;amp;lt;0.05). با این حال، تغییر معناداری در بیان Bcl-2 در سلول‌های جسم زرد و استروما مشاهده نشد (P&amp;amp;gt;0.05). علاوه بر این، بررسی‌های بافتی نشان داد که گروه گرلین در مقایسه با گروه ایسکمی، بهبود نسبی بافت تخمدان، همراه با کاهش التهاب و نکروز را نشان داد.نتیجه‌گیری نهایی: این یافته‌ها بیانگر آن است که گرلین با کاهش مرگ سلولی ناشی از ایسکمی-رپرفیوژن، می‌تواند به‌عنوان یک عامل محافظتی در پیچ‌خوردگی تخمدان مؤثر باشد. بنابراین، استفاده از گرلین به‌عنوان یک مکمل درمانی، می‌تواند راهکاری جدید برای کاهش آسیب‌های تخمدانی ناشی از ایسکمی-رپرفیوژن محسوب شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر فیتاز و مکمل ویتامین-مینرال بر عملکرد، کیفیت تخم‌مرغ، پروفایل متابولیکی و قابلیت هضم مواد مغذی در مرغ‌های تخم‌گذار تغذیه‌شده با جیره‌های دارای سطوح مختلف انرژی و مواد مغذی</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_106067.html</link>
      <description>زمینه مطالعاتی: کاهش غلظت انرژی و مواد مغذی در جیره مرغ‌های تخم‌گذار، هرچند روشی برای کاهش هزینه خوراک است، اما می‌تواند عملکرد تولیدی، کیفیت پوسته و وضعیت فیزیولوژیکی پرنده را تضعیف کند. استفاده از مکمل‌هایی نظیر آنزیم فیتاز و پیش مخلوط ویتامین-مینرال (VMP) به‌عنوان راهکاری برای جبران این کاهش مطرح شده است.هدف: در این پژوهش اثرات مکمل فیتاز (فیتاگلد) و مکمل VMP (سوپرشل) در دو جیره حاوی سطوح استاندارد یا سطوح کاهش یافته مواد مغذی در مرغ‌های تخم‌گذار مورد بررسی قرار گرفت. روش کار: در این آزمایش 320 مرغ تخم‌گذار سویه لوهمن LSL سبک (54 تا 66 هفتگی) در قالب طرح کاملاً تصادفی و به‌صورت فاکتوریل 2&amp;amp;times;4 با هشت تکرار و پنج پرنده در هر تکرار استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل دو سطح مواد مغذی ](سطح توصیه شده )جیره SND) و سطح کم مواد مغذی (جیره LND)[ و جهار تیمار مکملی (1-فاقد مکمل، 2-حاوی مکمل فیتاز، 3-حاوی مکمل VMP و 4-حاوی فیتاز و VMP) بود. جیره LND نسبت به SND دارای 50 کیلوکالری انرژی متابولیسمی کمتر، یک واحد پروتئین خام کمتر و 1/0 درصد فسفر قابل‌دسترس و کلسیم کمتر بود.نتایج: اثر برهمکنش سطح مواد مغذی و نوع مکمل بر وزن توده‌ای تخم‌مرغ، ضریب تبدیل غذایی و درصد تخم‌مرغ‌های ناهنجار معنی‌دار بود (05/0&amp;amp;gt;P)، به‌طوری‌که مکمل‌های غذایی به‌ویژه ترکیب فیتاز و VMP در جیره LND اثر بیشتری نسبت به SND داشت. کاهش مواد مغذی در LND منجر به کاهش شاخص وزن زرده، غلظت تری‌گلیسرید و فسفر سرم و در عوض افزایش گلوکز و فعالیت آلکالین فسفاتاز شد (05/0&amp;amp;gt;P). فیتاز باعث بهبود شاخص هاو تخم‌مرغ، قابلیت هضم انرژی و میزان انرژی متابولیسمی تصحیح شده بر اساس ذخیره نیتروژن (AMEn) و کاهش فعالیت آلکالین فسفاتاز شد، در حالی‌که مکمل VMP وزن و ضخامت پوسته را افزایش داد (05/0&amp;amp;gt;P). استفاده همزمان فیتاز و VMP موجب بهبود مقاومت به شکستگی پوسته و قابلیت هضم پروتئین خام شد (05/0&amp;amp;gt;P).نتیجه‌گیری نهایی: نتایج پیشنهاد می‌کند که ترکیب فیتاز و VMP دارای اثر هم‌افزایی در بهبود عملکرد تولیدی، کیفیت پوسته و قابلیت هضم مواد مغذی، به‌ویژه در جیره‌های با غلظت کمتر مواد مغذی بوده و می‌تواند به‌عنوان روشی مؤثر در مدیریت تغذیه مرغ‌های تخم‌گذار توصیه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همسانه سازی و بیان سازه نوترکیب HBHA-OmpL در سیستم بیانی پروکاریوتی با هدف معرفی یک سازه واکسن کاندید علیه سالمونلا تیفی موریوم</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_106108.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: باکتری گرم منفی سالمونلا تیفی به‌ عنوان عامل ایجاد کننده بیماری سـالمونلوز در انسان و دام مطرح است. اصولی‌ترین راه مقابله با این بیماری مایه‌کوبی توسط نسل جدید واکسن‌ها است که کمترین عوارض جانبی را دارند. هدف: هدف از پژوهش حاضر طراحی و ساخت سازه‌ی نوترکیب کایمری متشکل از آنتی‌ژن OmpL و ادجوانت HBHA و معرفی آن به ‌عنوان جایگزینی برای واکسن‌های رایج است. روش کار: بدین منظور، فرایند استخراج DNA از باکتری‌های سالمونلا تیفی&amp;amp;rlm;موریوم و واکسن ب.ث.ژ انجام شد. هر یک از ژن-های HBHA و OmpL توسط پرایمرهای لینکردار تکثیر و بکارگیری واکنش SOE-PCR به یکدیگر متصل شدند. در ادامه برای اتصال کایمر نوترکیب HBHA-OmpL به وکتور بیانی pET22b(+)، ابتدا هردو تحت تیمار هضم دو آنزیمی قرار گرفتند و سپس با بکارگیری آنزیم T4 لیگاز به یگدیگر متصل شدند. در نهایت نیز سازه کانژوگه شده با استفاده از فرآیند شوک حرارتی به داخل سلول‌های مستعد کلونینگE.coli (DH5&amp;amp;alpha;) و سلول‌های مستعد بیانیE.coli BL21 (DE3) منتقل شد. پس از القای بیان ژن، خالص&amp;amp;rlm;سازی پروتئین‌ها توسط ستون رزین کروماتوگرافی نیکل NTA انجام شد. در نهایت نیز کیفیت بیان پروتئین نوترکیب &amp;amp;rlm;با استفاده از ژل SDS-PAGE 12 درصد ارزیابی شد.نتایج: براساس نتایج مشاهده شده، فرایندهای PCR، SOE-PCR و Colony-PCR به ترتیب، تکثیر صحیح ژن‌های HBHA و OmpL، ساخت سازه نوترکیب و تایید انتقال وکتور بیانی نوترکیب شده به سلول‌های مستعد DH5&amp;amp;alpha; وBL21 (DE3) را تایید کردند. از طرفی بررسی بیان و خالص&amp;amp;rlm;سازی پروتئین نوترکیب HBHA-OmpL نیز توسط ژل SDS-PAGE بررسی و موفق بودن این مرحله نیز تایید شد.نتیجه گیری نهایی: بر اساس مشاهدات، بیان کایمر ایمونوژنیک HBHA-OmpL در سیستم کاربرپسند بیانی پروکاریوتی با هدف تولید یک واکسن علیه سالمونلا تیفی&amp;amp;rlm;موریوم با موفقیت امکان پذیر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه ارگانوژنز و هیستوژنز کبد در دوران جنینی شتر مرغ (Struthio camelus)</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_106109.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: شترمرغ متعلق به دسته پرندگان سینه‌ پهن می‌باشد. با وجود شباهت‌های فراوان مورفولوژیکی این پرنده با سایر پرندگان، تفاوت‌هایی نیز با آن ها دارد. هدف: از انجام این مطالعه تعیین روند ارگانوژنز و هیستوژنز کبد در شتر مرغ است. این مطالعه پایه‌ای خواهد‌ بود برای مطالعاتی که در آینده در حوزه‌ی جنین‌شناسی تجربی انجام می‌شود. روش کار: به منظور انجام این مطالعه، سی و شش عدد تخم شترمرغ نطفهدار 5، 9، 14، 20، 25، 30، 34، 38 و41 روزه، ( از هر گروه سنی چهار نمونه ) انتخاب شد و کبد آن ها از لحاظ آناتومیکی، هیستولوژیکی و مورفومتریک مورد بررسی قرار گرفت. کبد جنین شتر مرغ از لحاظ ماکروسکوپیک و میکروسکوپیک مورد بررسی قرار گرفت و با جنین پرندگانی نظیر مرغ، قرقاول، کبک چوکار، اردک و بوقلمون مقایسه شد. نتایج: علاوه بر شباهت هایی که بین کبد این پرنده با سایر پرندگان وجود داشت با این حال تفاوت های قابل ملاحظه ای از قبیل تقسیمات لوب ها، شکل لوب ها، کیسه صفرا، زمان تکامل نهایی کبد، زمان ظهور اولین مجاری صفراوی، زمان ظهور اولین سلول های کوپفر، رنگ سلول های هپاتوسیت و تعداد سلول های صفحات رماک وجود داشت. نتیجه گیری نهایی: با توجه به اختلافات گونه ای که بین پرندگان موجود می باشد وجود تفاوت ها از لحاظ آناتومیکی، مورفولوژیکی و هیستولوژیکی بین کبد این پرنده و سایر پرندگان می باشد قابل درک است. بعلاوه اختلافاتی در زمان های تکامل و ظهور ارگان ها بین شتر مرغ و سایرین وجود دارد. با این حال کبد جنین شتر مرغ تا حدودی مشابه جنین سایر پرندگان بومی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه سرمی پستی ویروسها و ویروسهای زبان آبی و آکابان در استان قزوین، ایران</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_106110.html</link>
      <description>خلاصهزمینه مطالعه: پستی ویروسها و ویروسهای زبان آبی و آکابان بعنوان عوامل بیماریزای مهم نشخوار کنندگان با تظاهرات متنوع بالینی و تحت بالینی هستند. این ویروسها همچنین می توانند موجب ناباروری، سقط و ناهنجاریهای جنینی در دامهای آلوده میشوند. مشاهدات بالینی و کالبد گشائی همراه با شواهد اپیدمیولوژیک که در مواردی به تأئید آزمایشگاهی نیز رسیده، مبین انتشار این ویروسها در کشور هستند. همچنین مطالعات سرواپیدمیولوژیک مؤید شیوع هر یک از این ویروسها در انواع دامهای حساس مناطق مختلف کشور هستند. هدف: بمنظور ارزیابی شیوع سرمی ویروسهای فوق در جمعیت دامی اهلی حساس (گاو، گوسفند و بز) استان قزوین این مطالعه مقطعی طراحی و اجراء گردید. روش کار: طی شهریور و مهرماه سال1402، 290 رأس گاو، گوسفند و بز در 30 واحد اپیدمیولوژیک استان بصورت تصادفی انتخاب و مورد نمونه گیری (خونگیری) قرار گرفتند و همزمان اطلاعات مربوط به دامها در پرسشنامه مربوطه وارد گردید. نمونه های سرم حاصله با استفاده از کیتهای تجاری الیزا رقابتی از نظر حضور آنتی بادیهای اختصاصی بر علیه هریک از ویروسهای آکابان، زبان آبی و پستی ویروسها مورد آزمایش قرار گرفتند. توصیف داده‌ها و میزان شیوع سرمی عوامل ویروسی فوق تبیین گردید و ارتباط بین میزان شیوع با عوامل خطر با استفاده از آنالیز رگرسیون لجستیک تک متغیره انجام گرفت. نتایج: در سطح واحدهای اپیدمیولوژیک (گله های) نمونه برداری شده، 96.67% ، 43.33% و 20% از واحدها به ترتیب واجد دامهای سرم مثبت از نظر پستی ویروس، زبان آبی و آکابان هستند. همچنین میانگین شیوع سرمی پستی ویروسها 56.89%، زبان آبی 18.97% و آکابان 4.14% در دامهای مورد مطالعه برآورد گردید. نتیجه گیری نهائی: این نتایج در راستای مطالعات انجام شده مبین شیوع ویروسهای فوق در کشور میباشد. شیوع بالای پستی ویروسها و بویژه شیوع معنی دار آن در نوع گاو و دامداریهای صنعتی از یافته های قابل ملاحظه این تحقیق میباشد. انجام مطالعات جامع ویروس شناسی و اپیزئو تیولوژی در مورد عوامل فوق و اجراء برنامه های علمی و عملی در جهت کنترل و پیشگیری ویروسهای مذکور و بویژه پستی ویروسها توصیه می گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی روش‌های سریع آگلوتیناسیون اریتروسیت گربه و ممانعت آن روی لام برای تشخیص عفونت پاروویروسی سگ‌سانان</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_106183.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: پاروویروس سگ‌سانان یکی از مهم‌ترین علل مرگ‌ومیر در توله‌سگ‌ها به شمار می‌رود. تشخیص سریع این بیماری نقش کلیدی در آغاز درمان به‌موقع و کاهش عوارض و تلفات دارد. با این حال، روش‌های تشخیصی استاندارد موجود با وجود قدرت تشخیصی بالا، در شرایط کم امکانات با محدودیت مواجه اند. علاوه بر این، وابستگی آزمون‌های هماگلوتیناسیون به منابع بیولوژیک خاص، مانند اریتروسیت خوک، کاربرد عملی آن‌ها را در بسیاری از محیط‌های بالینی و میدانی محدود کرده است.هدف: از نظر بالینی، وجود روش‌های تشخیصی سریع که بتوانند آنتی‌ژن پاروویروس را در نمونه‌های مدفوع شناسایی کرده و هم‌زمان امکان بررسی پاسخ ایمنی میزبان را فراهم کنند، می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های اولیه درمانی مفید باشد. با این حال، چنین روش‌هایی نمی‌توانند جایگزین آزمون‌های استاندارد با حساسیت و تکرارپذیری بالا شوند. هدف این مطالعه، توسعه و ارزیابی آزمون آگلوتیناسیون روی لام (SAT) برای تشخیص سریع ویروس در نمونه‌های مدفوع و آزمون ممانعت از آگلوتیناسیون (SIT) برای شناسایی پادتن در سرم، به‌عنوان ابزارهای کمکی و مکمل در کنار روش‌های مرجع، به‌ویژه در محیط‌های با منابع محدود بود. در این راستا، از اریتروسیت‌های گربه به‌عنوان جایگزینی در دسترس برای اریتروسیت خوک استفاده شد.روش کار: آزمون‌های SAT و SIT با استفاده از اریتروسیت‌های گربه و رزوس روی ۳۳ نمونه مدفوع با نتیجه مثبت در کیت سریع ایمونوکروماتوگرافی انجام شد. آزمون‌ها در سه دمای ۴، ۲۵ و ۳۷ درجه سانتی‌گراد اجرا گردید. عملکرد این روش‌ها بر اساس نتایج PCR و کشت سلولی به‌عنوان استاندارد مرجع ارزیابی و میزان فعالیت آگلوتیناسیون در شرایط مختلف مقایسه شد.نتایج: حساسیت و ویژگی آزمون SAT به‌ترتیب 92 و۹۵ درصد برآورد شد و این آزمون تطابق نزدیکی با نتایج PCR نشان داد. آزمون SIT نیز در تمامی نمونه‌های مثبت قادر به ممانعت کامل از آگلوتیناسیون بود.نتیجه‌گیری نهایی: نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که استفاده از اریتروسیت گربه به‌جای خوک، برخی محدودیت‌های رایج را کاهش داده و کاربرد میدانی آزمون‌های SAT و SIT را تسهیل می‌کند. این روش‌ها نه به‌عنوان جایگزین آزمون‌های استاندارد با حساسیت و تکرارپذیری بالاتر، بلکه به‌عنوان ابزارهای غربالگری کمکی در محیط‌های با امکانات محدود می‌توانند در مدیریت بهتر عفونت پاروویروسی مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی اثر سه نوع ضدعفونی‌کننده و روش استفاده از آنها بر کاهش آلودگی تجربی سالمونلا انتریتیدیس در خوراک جوجه‌های گوشتی</title>
      <link>https://jvr.ut.ac.ir/article_106184.html</link>
      <description>زمینه مطالعه: آلودگی خوراک به سالمونلا یکی از مهم‌ترین آلودگی‌های باکتریایی و از راه‌های اصلی انتقال این باکتری به گله‌ها محسوب می‌شود. ضدعفونی خوراک از روش‌های رایج در کنترل این آلودگی‌ها به‌شمار می‌رود.هدف: این پژوهش تحت شرایط آزمایشگاهی با هدف بررسی تأثیر سه نوع ضدعفونی‌کننده مختلف، ترمین‌گلد (ترکیبات آلدهیدی و اسیدهای آلی)، فرمالین و نانوسیل‌دان (هیدروژن پراکسید و نانوذرات نقره) و دو روش مصرف (افزودن به خوراک کامل در زمان تولید یا افزودن به پیش‌مخلوط یک هفته قبل از ترکیب نهایی) بر حذف سالمونلا انتریتیدیس از خوراک جوجه‌های گوشتی انجام شد.روش‌کار: آزمایش در قالب طرح کاملاً تصادفی با سه تکرار اجرا گردید. شش تیمار شامل: خوراک شاهد، فرمالین در پیش‌مخلوط، فرمالین در مخلوط نهایی، نانوسیل‌دان در مخلوط نهایی، ترمین‌گلد در پیش‌مخلوط و ترمین‌گلد در مخلوط نهایی بررسی شدند. خوراک‌ها پس از افزودن ضدعفونی‌کننده‌ها با سالمونلا انتریتیدیس به میزان تقریبی CFU/100g 107 آلوده گردیدند. آلودگی در دو بازه زمانی (بلافاصله پس از تولید و پس از یک هفته نگهداری) اعمال شد و شمارش باکتری تا زمان عدم رشد پیگیری گردید.نتایج: در آلودگی بلافاصله پس از تولید، نانوسیل‌دان از همان ساعت صفر موجب عدم رشد گردید و تفاوت معنی‌داری با سایر تیمارها داشت (05/0&amp;amp;gt;P). تیمارهای فرمالین طی ۲۴ ساعت به عدم رشد رسیدند، در حالی‌که در گروه شاهد طی ۲۴ ساعت کاهش نسبی (از ۲۷۲۰۰ به ۵۵۰0 CFU) مشاهده شد. همه تیمارها تا ۴۸ ساعت به عدم رشد در محیط کشت دست یافتند. در آلودگی یک هفته پس از تولید، تیمارهای فرمالین موجب کاهش فوری شمارش کلونی شدند و طی ۲۴ ساعت عدم رشد داشتند، در حالی‌که در گروه شاهد رشد سالمونلا تا ۲۱۶ ساعت ادامه یافت. نانوسیل‌دان با تأخیر اثر گذاشت و عدم رشد کامل در ۹۶ ساعت ایجاد نمود. ترمین‌گلد کاهش نامنظم داشت و از نظر آماری تفاوت معنی‌داری با شاهد نشان نداد.نتیجه‌گیری نهایی: با وجود تأثیر نسبی هر سه ضدعفونی‌کننده در کاهش آلودگی، عملکرد آنها به زمان و روش مصرف وابسته بود. نانوسیل‌دان سریعتر و در زمان کوتاهتر مؤثر بود، اما اثر ابقایی کمتر از فرمالین داشت. ترمین‌گلد عملکرد نسبی ضعیفتری داشت. تأیید این نتایج نیازمند تحقیقات تکمیلی بویژه در شرایط مزرعه است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
